تبليغاتX
پسری که سمپادی بود - 103
.: من قلب ندارم :.
دلم تنگ است... دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است... سکوتم سرد و بارانیست... نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست...

باز هم اینجام... برای تو مینویسم... اصلا برای دل خود خواهم مینویسم... برای خود از تو مینویسم... از تمام هستیم، از زندگانیم... از تو مینویسم.

کاش تنها نبودم، کاش تنها نبودیم... من تو را دارم... در همین خانه ی تنهایی هایم، در قلبم... من تو را دارم و تو من را... ولی باز هم تنهاییم، هر دو تنهاییم...

کاش بغض گلویم را نمیفشرد، کاش میتوانستم صحبت کنم، کاش صدایم در گلو نمیشکست!

تمام خستگی هایم را در کنار تو ام... تمام دلبستگی ها را با تو دارم... همیشگیم باش! جاودانه و مانا!

کاش قلبم را با کسی جز تو قسمت نمیکردم، کاش قلبم را با عشق فانی زخمی و خسته نمیکردم، کاش تو را داشتم، کاش تو را در تنهایی هایم داشتم، کاش در اوج تنهایی کنارم بودی... کاش تنهایم نمیگذاشتی، کاش تنهایت نمیگذاشتم، در اوج دلتنگیها تو را کم دارم، تو را برای لحظات تنهاییم میخواهم...

بغضم را در گلویم میشکنم... فریاد خواهم زد که "تنهایم مگذار"...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:17  توسط محسن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سين... به زيبايي سلام
لام... به افتخار لياقت داشتنت
الف... به شيريني آمدن
ميم... به پاکي معرفت و عشق
و... س ل ا م

نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
پسر بد
پسر خوب
پسر زشت
آرزو
پریا
آفتاب
كميل
زيبا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM