<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پسری که سمپادی بود</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/</link>
<description>.: من قلب ندارم :.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 28 Jun 2008 14:28:21 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>نيمه شب آواره و بي حس و حال، در سرم سوداي جامي بي زوال. پرسه اي آغاز كرديم در خيال، دل به ياد آورد ايام وصال. از جدايي يك دو ماهي مي گذشت، يك دو ماه از عمر رفت و برنگشت... دل به ياد آورد اول بار را، خاطرات اولين ديدار را... آن نظر بازي و آن اسرار را، آن دو چشم مست آهو وار را... آمد و هم آشيان شد با منو، هم نشين و هم زبان شد با منو... خسته جان بودم كه جان شد با منو، ناتوان بود و توان شد با منو... دامنش شد خوابگاه خستگي... اين چنين آغاز شد دلبستگي... واي از آن شب زنده داري تا سحر، واي از آن عمري كه با او شد بسر... مست او بودم ز دنيا بي خبر، دم به دم اين عشق ميشد بيشتر... آمد و در خلوتم دمساز شد، گفتگو ها بين ما آغاز شد... گفتمش در عشق پابرجاست دل، گر گشايي چشم دل، زيباست دل... گر تو‏ زورق وان شوي، درياست دل... بي تو شام بي فرداست دل... دل ز عشق تو حيران شده، در پي عشق تو سرگردان شده... گفت در عشقت وفادارم بدان، من تو را بس دوست دارم بدان... شوق وصلت را بسر دارم بدان، چون تويي مخمور، خمارم بدان... با تو شادي ميشود غم هاي من، با تو زيبا ميشود فرداي من... گفتمش عشقت به دل افزون شده، دل ز جادوي رخت افسون شده... جز تو هر يادي به دل مدفون شده، عالم از زيباييت مجنون شده... بر لبم بگزاشت لب، يعني خموش... طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش... در سرم جز عشق او سودا نبود، بهر كس جز او در اين دل جا نبود... ديده جز بر روي او بينا نبود، همچو عشق من، هيچ گل زيبا نبود... خوبي او شهره ي آفاق بود، در نجابت، در نكويي طاق بود... روزگار اما وفا با ما نداشت، طاقت خوشبختي ما را نداشت... پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت، بيگمان از مرگ ما پروا نداشت... آخر اين قصه هجران بود و بس، حسرت و رنج فراوان بود و بس... يار ما را از جدايي غم نبود، در غمش مجنون عاشق كم نبود... بر سر پيمان خود محكم نبود، سهم من از عشق جز ماتم نبود... با من ديوانه پيمان ساده بست، ساده هم آن عهد و پيمان را شكست... بيخبر پيمان ياري را گسست، اين خبر ناگاه پشتم را شكست... آن كبوتر عاقبت از بند رست، رفت و با دلداري ديگر عهد بست... با كه گويم او كه هم خون منست، خصم جان و تشنه ي خون منست...</description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 14:28:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>khoob-bad-zesht</dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>105</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>سلام, سلام زندگي كوتاه من! &lt;p&gt; باز هم دلم گرفته... آمده ام تا سخت ترين لحظاتم را در آغوش تو باشم! آمده ام تا دلتنگيم را برايم آسماني بنويسي! تنها تو دركم ميكني... اين روزها با آشفتگي خو گرفته ام. تنها آغوش توست كه آرامش را به دل آشفته ام باز ميگرداند... تو را هم آغوش دل تنگم ميپرستم... اين روزهايم را با چه كسي جز تو ميتوانم بگويم?! &lt;p&gt; بهترينم, تنها تو آرامش را به من هديه كرده اي... خسته ام... به اندازه ي تمام خستگي ها... به اندازه ي زندگي خسته ام. &lt;p&gt; ‏  مهربانم, تو را تنها دليل خويش ميبينم... نجاتم بده, از دلتنگي ها رهايم كن, زندگيم را معني ببخش! هرگز تنهايم مگذار, ميترسم! از تنهايي ميترسم... از سكوت, از فراموشي ميترسم...</description>
<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 21:56:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>khoob-bad-zesht</dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>104</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>عشق من، همدم تنهايي ها، مهربانترين! روزهايم را به خاطر بسپار! خاطرات دورتر ها را به ياد آور، روزهاي شادي! روزهاي سبز، روزهاي روشن! دفتر تنهايي ام را ورق بزن! با من باش! برايم بخوان! صبر كن! چشم هايم به تاريكي، به زردي، به خزان عادت كرده! روزهاي بر باد رفته ام را فرياد بزن! دفتر خاطرات من، مهربانم! همدمم! با من باش! بخاطر بسپار! اين روزهايم را بنويس... فردا، روزهايم را از تو ميخواهم! دفترم، سكوتت را بشكن... بخوان! فقط بخوان! از دورترها بخوان... از كودكي هايم، از بازي، نشاط، خنده... از روشني هايم بخوان. از آرزوهايم بگو! از آرزوي نگاهي مهربان، از آرزوي نوازش، محبت، توجه، عشق. چشم هايم خيس است، قطره ي اشكم را ببين! همينجا! همين لكه! نگاه كن، ميبيني؟! كنارش نوشته ام &quot;باز هم دلم تنگ شده!&quot; يادت هست؟! آن شب هم دلم تنگ شده بود. دلتنگي هايم را تنها با تو گفتم، رويا هايم را با تو ديدم و بس! برترينم، اشكم را همه ديدند ولي تنها تو بودي كه دليلش را فهميدي! </description>
<pubDate>Thu, 17 Apr 2008 10:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>khoob-bad-zesht</dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>103</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>دلم تنگ است... دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است... سکوتم سرد و بارانیست... نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باز هم اینجام... برای تو مینویسم... اصلا برای دل خود خواهم مینویسم... برای خود از تو مینویسم... از تمام هستیم، از زندگانیم... از &lt;STRONG&gt;تو&lt;/STRONG&gt; مینویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کاش تنها نبودم، کاش تنها نبودیم... من تو را دارم... در همین خانه ی تنهایی هایم، در قلبم... من &lt;STRONG&gt;تو&lt;/STRONG&gt; را دارم و تو من را... ولی باز هم تنهاییم، هر دو تنهاییم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کاش بغض گلویم را نمیفشرد، کاش میتوانستم صحبت کنم، کاش صدایم در گلو نمیشکست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام خستگی هایم را در کنار تو ام... تمام دلبستگی ها را با تو دارم... همیشگیم باش! جاودانه و مانا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کاش قلبم را با کسی جز تو قسمت نمیکردم، کاش قلبم را با عشق فانی زخمی و خسته نمیکردم، کاش تو را داشتم، کاش تو را در تنهایی هایم داشتم، کاش در اوج تنهایی کنارم بودی... کاش تنهایم نمیگذاشتی، کاش تنهایت نمیگذاشتم، در اوج دلتنگیها تو را کم دارم، تو را برای لحظات تنهاییم میخواهم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بغضم را در گلویم میشکنم... فریاد خواهم زد که &quot;تنهایم مگذار&quot;...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Apr 2008 14:46:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>khoob-bad-zesht</dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>102</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>سلام بر تو... سلام بر تو ای مهربان ترينم... سلام بر تو ای همتای بی همتای من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نازنينم، هم آغوش شبهای پر از سکوتم، تو را ميپرستم... شايد خودخواهيست... مهربانم، تو را از صميم قلب، براي دل مسکينم ميخواهم... بيا... تنهايم... تنهاترم مخواه... خسته ام... خسته!&lt;BR&gt;کاش توانايی با تو بودن را در وجودم حس کنم... کاش تراوت زندگی را در کنار تو بستايم... به من بياموز چگونه در تو زندگی کردن را...&lt;BR&gt;ای هميشه ی من... بيا... بخاطر من... بخاطر &quot;دوست داشتن&quot; بيا... بيا تا بتوانم در کنارتو جاودان بمانم.&lt;BR&gt;يکبار ديگر بيا... در کنارم باش. تنهايت گذاشتم، تنهايم مگذار... رهايت کردم، رهايم مکن... اما، هيچگاه فراموشت نکردم... تو نيز فراموشم نکن.&lt;BR&gt;بياد بياور لحظاتی را که با تو زندگی کردم... آن روزهايم کو؟! بهترينم، بياد آور... مونس من، همدم تنهايی ها... يادت هست؟ خاطراتم را به تو سپردم... تو انتهای دنيايم بودی... بياد بياور... خاطراتم را با تو جاودان کردم... و باز ... من بازگشته ام.&lt;BR&gt;پس از مدتها، اينجا، در کنار تو... زمان به من ياد داد &quot;چگونه بودن&quot; را... کاش نميرفم، کاش تنهايت نميگذاشتم، کاش ميدانستم... زمان، آبستن حوادثی بود... حوادث بزرگ... به بزرگی زندگی، به بزرگی عشق... به تاوان جدايی.&lt;BR&gt;بازگشتم تا خاطراتم را در تو کامل کنم... تو فقط نظاره کن... من مينويسم، برای خودم، برای تو، برای ما... مينويسم تا ابدی شوم، مينويسم تا جاودان بمانم... قلم را به من بده!.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تو ای همراه... من بازگشتم... بازگشتم تا خلافتم را کامل کنم... بازگشتم تا آشفتن کلمات را در کنار شما به نظاره بنشينم... تنهايم مخواهيد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Apr 2008 06:10:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>khoob-bad-zesht</dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظی</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>سلام ، بچه ها ... اون اتفاقی که نباید می افتاد ...... افتاد.&lt;BR&gt;یه اتفاق بد ، ... نه، نه ... خوب، ... نمی دونم!&lt;BR&gt;شاید دیگه اصلا از اینترنت استفاده نکنم ... شاید دیگه تو این وبلاگ چیزی ننویسم. ... شاید دفعه ی دیگه که تو این وبلاگ چیزی مینویسم ، تو تهران ... یا حتی تو ایران نباشم.&lt;BR&gt;معنی جمله ی قبلی رو فکر میکنم مجید از همه بهتر بدونه! آخه قبلا من و مجید یه قرارایی با هم گذاشتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم آخرین پست من ... تا اطلاع ثانوی(البته تو این بلاگ)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو مرا می فهمی&lt;BR&gt;من تورا می خواهم&lt;BR&gt;و همين ساده ترين قصه يک انسان است&lt;BR&gt;تو مرا می خوانی&lt;BR&gt;من تورا ناب ترين شعر زمان می دانم&lt;BR&gt;و تو هم می دانی&lt;BR&gt;تا ابد در دل من می مانی&lt;BR&gt;ای وبلاگ!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدرود ... با غمگین ترین آواز شادی !!!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; محسن&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jul 2007 09:49:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=101</comments>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>اولا: آرزو من اصلا خوشم نمی آد به افراد خانوادم توهین کنی(واقعا این رو میشه به حساب بی فرهنگی گذاشت و من دوست ندارم درباره ی دوست رفیقم (محسن) این طور فکر کنم ) 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم : محسن اصلا برای شوخی اون رو ننوشتم که اون چرت و پرت رو نوشتی من هم با نوشتن پرت و پلا میتونم به شما و رفیقات توهین کنم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سابقه ی برادرم :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه سال شرکت در کلاس های آواز کلاسیک.کرال و سلفژ&amp;nbsp;دکتر اسفندیار&amp;nbsp;قره باغی&amp;nbsp; ( رئیس انجمن&amp;nbsp;آواز&amp;nbsp;&amp;nbsp;کلاسیک ایران)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک سال شرکت در کلاس آواز پاپ و سلفژ حمید پناهی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه&amp;nbsp;سال عضویت در&amp;nbsp;گروه کر سمفونیک تبریز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک سال عضویت در ارکستر ملی رودکی تبریز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو سال عضویت در ارکستر کلاسیک&amp;nbsp;شهریار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینها&amp;nbsp;اصلا شوخی نیست که شما اون مطالب رو نوشتید .(محسن میتونی بری از داود عالی نژاد بپرسی)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همچنین اصلا خوشم نمی آد مطالبی که من مینویسم بدون اجازه پاک کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; پسر زشت&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jul 2007 17:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>khoob-bad-zesht</dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در ادامه ی دو مطلب قبل تر!</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بهروز ... چه حسی داری از اين كه حس موسيقی شناختی رو در من برانگيختی؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;آخه من گيتار ميزنم و سينتيسيزِر كار ميكنم و ، خوب ... با چند تا از بچه ها آلبوم هم بيرون داديم.البت آلبوممون تركوند... چون آلبومش يه كم بد بود!!! به هيچ كس نگفتيم كار ماست .. ولی يه روز يكی از بچه ها اومد گفت آلبومتون تو محل ما پخش شده ... همه گوش ميدنش. البته لازم به ذكر است كه شعرامون رو داوود گفته بود.&lt;BR&gt;راجع به داوود: اونقدر شعراش قشنگه كه تو روزنامه مينويسه ... اونم تو روزنامه سياسی! اولين شعرش تو روزنامه پرسپوليس (بخش سياسی) چاپ شد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خوب... از اين به بعد بعضی وقتا از موسيقی هم يه چيز يادتون ميدم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یکی از آهنگام رو هم براتون میزارم ... البته حجمش زیاده بعدا تبدیلش میکنم میزارم تو بلاگ.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jul 2007 03:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=99</comments>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من می نويسم ....</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;بگوييد که بر گورم بنويسند&lt;BR&gt;زندگی را دوست داشت&lt;BR&gt;ولی آن را نشناخت&lt;BR&gt;مهربان بود&lt;BR&gt;ولی مهر نورزيد&lt;BR&gt;طبيعت را دوست داشت&lt;BR&gt;ولی از آن لذت نبرد&lt;BR&gt;در آبگير قلبش جنب و جوش بود&lt;BR&gt;ولی کسی بدان راه نيافت&lt;BR&gt;در زندگی احساس تنهايی می نمود&lt;BR&gt;ولی هرگز دل به کسی نداد&lt;BR&gt;و خلاصه بنويسيد.&lt;BR&gt;زنده بودن را برای زندگی دوست داشت&lt;BR&gt;نه زندگی را برای زنده بودن... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کاملا مثل زندگی من(البته با یه کم تفاوت!)&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jul 2007 03:32:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=98</comments>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در ادامه ی مطلب قبل</title>
<link>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>بچه ها&amp;nbsp;برادرم ۱۰ تا از ترانه هاشو برده وزارت ارشاد برای آلبومش فکر میکنید چند تاش تایید شده تازه این فقط ترانه هاس باید مجوز آهنگاشم جدا بگیره و.... البته قبل از پاسخ گویی به شرایطی که آقا محسن نوشته دقت کنید . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پسر زشت&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jul 2007 08:17:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khoob-bad-zesht&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>khoob-bad-zesht</dc:creator>
<guid>http://khoob-bad-zesht.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
